دانلود مقاله ISI انگلیسی شماره 2253 + ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله

قواعد متناقض و جرقه های خلاقیتی : بهبود خلاقیت فردی از طریق تعارض و یکپارچگی

کد مقاله سال انتشار مقاله انگلیسی ترجمه فارسی
2253 2011 12 صفحه PDF 39 صفحه WORD
خرید مقاله
پس از پرداخت، فوراً می توانید مقاله را دانلود فرمایید.
عنوان انگلیسی
Paradoxical frames and creative sparks: Enhancing individual creativity through conflict and integration
منبع

Publisher : Elsevier - Science Direct (الزویر - ساینس دایرکت)

Journal : Organizational Behavior and Human Decision Processes, Volume 116, Issue 2, November 2011, Pages 229–240

فهرست مطالب ترجمه فارسی
چکیده
مقدمه
قواعد متناقض و خلاقیت
مروری بر پژوهش
روش تحقیق
روش کار
بحث کلی
نتایج نظری و عملی
محدودیت‌های تحقیق و پژوهش‌های آتی
کلمات کلیدی
قاب متناقض - خلاقیت - پارادوکس - تعارض - پیچیدگی یکپارچه
ترجمه چکیده
در همه صنایع، سازمان‌ها در محیط‌هایی با پیچیدگی و عدم اطمینان روزافزون فعالیت می‌کنند. برای موفقیت در چنین محیط‌هایی، سازمان‌ها نیازمند آن هستند که اعضایشان خلاقانه اندیشیده و خواسته های متضاد را یکپارچه سازند. اعتقاد ما این است که اتخاذ قواعد متناقض – قالب‌های ذهنی که افراد را به تشخیص و پذیرش تناقض‌ها ترغیب می‌کنند – باعث افزایش خلاقیت می‌گردد. در چهار مطالعه آزمایشگاهی با استفاده از آزمایشات خلاقیت و دست‌کاری های مختلف جهت فراخواندن قواعد متناقض، شرکت کنندگانی که قواعد متناقض را اتخاذ نمودند بیشتر از آن‌هایی که این کار را نکردند خلاقیت نشان دادند. نتایج ما دلالت بر آن دارند که تأثیر مثبت قواعد متناقض بر خلاقیت به سبب ارتباط متناقض بین مؤلفه‌های آزمایش در کنار فعال‌سازی مشترک آن‌ها است. این ارتباط متناقض در افراد حس تعارض ایجاد می‌نماید و توانایی آن‌ها برای یکپارچه نمودن تناقض‌ها را افزایش می‌دهد که در عوض خلاقیت را بهبود می‌بخشد.
ترجمه مقدمه
مدیریت خلاقیت در سازمان‌ها همراه با تنش‌ها و تناقضاتی است (Defillippi, Grabher, & Jones, 2007) که موجب این خواسته از کارکنان می‌گردد تا اهداف متضاد و خواسته های متناقض را یکپارچه سازند (Lewis, 2000). به عنوان مثال، از کپی رایترها [افرادی هستند که وظیفه آنها ساخت شعارهای تبلیغاتی است] خواسته می‌شود تا شعارهایی بدیع بسازند که در زمان کمپین های تبلیغاتی هم با معنی و هم موثر باشند (Beersma & De Dreu, 2005). همین‌طور، توسعه دهندگان محصول باید موضوعات مربوط به هزینه و مانند آن‌را در زمان توسعه محصولی جدید مد نظر قرار دهند (Lewis, Welsch, Dehler, & Green, 2002; Miron, Erez, & Naveh, 2004)؛ و کارکنان باید در زمان حل مسائل از دام محدودیت‌ها بیرون آمده و به طور همزمان راه حل‌هایی عملی که می‌توانند با در نظر گرفتن محدودیت‌های سازمانی پیاده سازی شوند را ارایه دهند (Oldham & Cummings, 1996). واکنش‌های عادی اعضای سازمان به این تناقض‌ها و دیگر خواسته های متضاد شامل حس تهدید، حالت دفاعی داشتن و تمایل به تمرکز بر یک خواسته به قیمت خواسته ای دیگر است (Lewis, 2000). با این حال، تمرکز بر تنها یک خواسته می‌تواند ناسازگارانه باشد. تمرکز بیش از اندازه بر بدیع بودن، به عنوان مثال، تاکید کم یا عدم تاکید بر محدودیت‌ها (مانند هزینه‌ها)، ممکن است منجر به ساخت محصولات بدیع اما بسیار گران قیمت گردد که نیازهای مشتری را برآورده نمی‌کنند (Wind& Mahajan, 1997). بر عکس، تاکید بیش از اندازه بر خصوصیات و محدودیت‌ها می‌تواند انعطاف پذیری و کاوش مورد نیاز خلاقیت را عقیم بگذارد (Benner & Tushman, 20003). پیشنهاد شده است که به منظور یکپارچه سازی اهداف متضاد و خواسته های متناقض، مدیران و کارکنان باید قواعد متناقض را اتخاذ نمایند (Lewis, 2000; Smith & Tushman, 2005). با استناد به Lewis، «تناقض باعث مؤلفه‌هایی متناقض اما وابسته بهم می‌شود – مؤلفه‌هایی که به تنهایی منطقی اما به طور همزمان نامعقول و غیرمنطقی به نظر می‌رسند» (Lewis, 2000, p. 760). بنابراین، قواعد متناقض قالب‌هایی ذهنی هستند که افراد جهت تشخیص و پذیرش تناقض‌ها به محیط تحمیل می‌کنند (Smith & Tushman, 2005, p. 523). در طول این مقاله، ما قواعد متناقض را به طور جامع‌تر به عنوان قالب‌هایی ذهنی که افراد به منظور پذیرش عبارات یا ابعاد ظاهراً متناقض از یک آزمایش یا وضعیت مورد استفاده قرار می‌دهند تعریف می‌کنیم. اگرچه زمانی که افراد تناقض را می‌پذیرند، تضادهای درونی ذاتی ابعاد یا عبارات را تشخیص می‌دهند اما این رابطه احتمالی را به صورت رابطه ای متمم یا تقویت کننده می‌شناسند. به عنوان مثال، یک کارمند ممکن است دستوری از رییس خود دریافت کند که به نظر دارای تناقض است (مثلاً «مطمئن شو که برای ارایه محصول جدید همه چیز برنامه ریزی و سازماندهی شده باشد. همین‌طور مطمئن باش که انعطاف پذیری لازم برای برآورده نمودن به موقع خواسته های لحظه آخری مشتری حفظ گردد». اگر زمانی که یک کارمند این دستورها را دریافت می‌کند یک قاعده متناقض فعال گردد، وی نه تنها ناسازگاری ذاتی بین رسیدن به سطوح بالای برنامه ریزی و انعطاف پذیری به طور همزمان را تشخیص می‌دهد بلکه پتانسیل برنامه ریزی و انعطاف پذیری برای تکمیل نمودن یا تقویت مثبت یکدیگر را نیز درک می‌نماید. به عنوان مثال، برنامه ریزی و سازماندهی می‌توانند به آماده شدن در مقابل واکنش‌های جایگزین مشتریان کمک کنند و بنابراین در زمان رسیدگی به نیازهای آن‌ها انعطاف پذیری بیشتر را ممکن سازند (Vera & Crossan, 2005). اما چنانچه یک قاعده متناقض فعال نباشد، کارمند تنها بر یکی از ابعاد تمرکز خواهد نمود و فرصت برای موفقیت در هر دو را از دست خواهد داد. در کل، قواعد متناقض نوعی «بررسی متناقض» را ترغیب می‌کنند که در آن مشکلی شناسایی می‌شود، مؤلفه‌های متناقض آن و رابط‌های آن‌ها مشخص می‌گردند و مورد کنکاش قرار می‌گیرند و راه حل‌های جایگزین پیدا می‌شوند و تحت آزمایش قرار می‌گیرند (DeFillippi et al., 2007; Luscher & Lewis, 2008). میزانی که مدیران باید تضادها را بشناسند و بپذیرند بر اینکه آیا آن‌ها «فشارها و منافع ناشی از خود را می‌پذیرند یا به دلیل این ناسازگاری‌ها دچار درنگ می‌گردند» تأثیر گذار است (Smith & Tushman, 2005, p. 526). همچنین، دانشوران چنین استدلال می‌کنند که اتخاذ قواعد متناقض باعث بهبود توانایی مدیران در رسیدگی و برخورد با تناقض‌های راهبردی (Smith & Tushman, 2005) می‌گردد و همچنین باعث می‌شود آن‌ها به بینش‌های جدیدی نسبت به مشکلات کنونی دست یابند (Luscher & Lewis, 2008). علیرغم این بینش‌های جدید در رابطه با احتمالات قواعد متناقض، هیچ بررسی تجربی تاکنون تأثیرات این نوع قواعد بر خلاقیت را مورد مطالعه قرار نداده است. با توجه به این خلأ، مطالعه حاضر تأثیر قواعد متناقض بر توانایی افراد در خلاق بودن را مورد بررسی قرار می‌دهد. ما پدیده قواعد متناقض را وارد محیط کنترل شده آزمایشگاهی نمودیم و آن‌ها را با استفاده از آزمایشات مختلف دست‌کاری کردیم. همچنین، طی چهار بررسی آزمایشگاهی، از اقدامات ابتکاری مختلف برای بررسی تعمیم پذیری یافته های خود و اکتشاف مکانیزم‌های روان‌شناختی که رابطه بین اتخاذ قواعد متناقض و خلاقیت را تبیین می‌کنند استفاده نمودیم.
پیش نمایش مقاله
پیش نمایش مقاله قواعد متناقض و جرقه های خلاقیتی : بهبود خلاقیت فردی از طریق تعارض و یکپارچگی

چکیده انگلیسی

Across industries, organizations operate in increasingly complex and uncertain environments. To succeed in such environments, organizations require their members to think creatively and integrate conflicting demands. We propose that the adoption of paradoxical frames—mental templates that encourage individuals to recognize and embrace contradictions—increases creativity. In four laboratory studies using different creativity tasks and different manipulations for eliciting paradoxical frames, participants who adopted paradoxical frames were more creative than their counterparts who did not. Our results suggest that the positive influence of paradoxical frames on creativity is due to the paradoxical relationship between task elements and not merely to their joint activation. This paradoxical relationship creates a sense of conflict in individuals and enhances their ability to integrate contradictions, which in turn increases creativity.

مقدمه انگلیسی

Creativity management in organizations is rife with tensions and paradoxes (DeFillippi, Grabher, & Jones, 2007), requiring employees to integrate conflicting agendas and contradictory demands (Lewis, 2000). Copywriters, for example, are asked to generate original slogans that are also meaningful and useful as advertisement campaigns (Beersma & De Dreu, 2005). Similarly, product developers have to consider cost issues and follow specifications when developing new ideas (Lewis et al., 2002 and Miron et al., 2004); and employees have to think outside of the box when solving problems and at the same time offer practical solutions that can be implemented given organizational constraints (Oldham & Cummings, 1996). Organizational members’ typical reactions to these and other contradicting demands include a sense of threat, defensiveness, and a tendency to focus on one demand at the expense of the other (Lewis, 2000). Yet focusing on only one demand can be maladaptive. Too much focus on originality, for example, with little or no emphasis on constraints (such as cost) may result in novel but overpriced products that do not meet consumers’ needs (Wind & Mahajan, 1997). By contrast, overemphasis on specifications and constraints can thwart the flexibility and exploration required for creativity (Benner & Tushman, 2003). It has been suggested that, to facilitate the integration of conflicting agendas and contradictory demands, managers and employees should adopt paradoxical frames ( Lewis, 2000 and Smith and Tushman, 2005). According to Lewis, “[p]aradox denotes contradictory yet interrelated elements—elements that seem logical in isolation but absurd and irrational when appearing simultaneously” (Lewis, 2000, p. 760). Accordingly, paradoxical frames are mental templates that individuals impose on an environment in order to recognize and embrace contradictions (Smith & Tushman, 2005, p. 523). More specifically, throughout this paper, we define paradoxical frames as mental templates individuals use to embrace seemingly contradictory statements or dimensions of a task or situation. When embracing the paradox, individuals recognize the contradictions inherent in the dimensions or statements, yet understand their potential relationship as complementary or reinforcing. For example, an employee may receive directions from her boss that seem contradictory (e.g., “Make sure everything is planned and organized for the release of our new product. Also be sure to remain flexible so that we can deal with last-minute requests from customers in a timely manner”). If a paradoxical frame is activated when an employee receives these directions, she recognizes the inherent incompatibility of simultaneously achieving high levels of planning and flexibility but also understands the potential for planning and flexibility to complement or positively reinforce one another. Planning and organizing, for example, can help prepare for alternative reactions of customers and thus enable greater flexibility when addressing their needs (Vera & Crossan, 2005). But if a paradoxical frame is not activated, then the employee is likely to focus on only one dimension and not the other and miss the opportunity to achieve both. In general, paradoxical frames encourage “paradoxical inquiry,” in which a problem is identified, its contradictory elements and their links are revealed and explored, and alternative solutions are found and tested (DeFillippi et al., 2007 and Luscher and Lewis, 2008). The degree to which managers understand and accept contradictions affects whether they “embrace the tensions and benefit from them or are halted by the inconsistencies” (Smith & Tushman, 2005, p. 526). Furthermore, scholars have argued that adopting paradoxical frames improves managers’ ability to attend to and deal with strategic contradictions (Smith & Tushman, 2005) and leads managers to reach new insights to existing problems (Luscher & Lewis, 2008). Despite these important insights into the possibilities of paradoxical frames, no empirical study has examined the effects of paradoxical frames on creativity. Addressing this gap, the present work examines the influence of paradoxical frames on the ability of individuals to be creative. We bring the phenomenon of paradoxical frames into a controlled laboratory setting and manipulate paradoxical frames using different priming tasks. Across four laboratory studies, we also employ different creativity tasks to examine the generalizability of our findings and explore the psychological mechanisms explaining the relationship between adopting paradoxical frames and creativity.

نتیجه گیری انگلیسی

We conducted a 2 (differentiation) × 2 (integration) ANOVA using the number of RAT problems correctly solved as the dependent variable. This analysis revealed a significant main effect for both differentiation (F[1,185] = 7.72, p < .01, η2 = .04) and integration (F[1,185] = 18.80, p < .001, η2 = .09). More interestingly, we found a significant interaction between the two manipulations, F(1,185) = 3.98, p < .05, η2 = .02 (depicted in Fig. 2). When differentiation was low, integration did not produce significant differences in creativity (the difference was only marginally significant, F[1,185] = 2.80, p = .10). But when differentiation was high, creativity was higher in the presence of high rather than low integration (F[1,185] = 20.59, p < .001). Full-size image (17 K)We also conducted simple effect tests to examine differences within the same integration level. When integration was low, differentiation did not produce significant differences in creativity (F < 1). But when integration was high, creativity was higher in the presence of high rather than low differentiation (F[1,185] = 12.18, p = .001). These results indicate that the highest levels of creativity can be reached by highlighting the contradictory relationships between two elements (in this case, efficiency and creativity) and stressing the possibility that, while contradictory, they can complement one another.

خرید مقاله
پس از پرداخت، فوراً می توانید مقاله را دانلود فرمایید.