دانلود مقاله ISI انگلیسی شماره 7477 + ترجمه فارسی
عنوان فارسی مقاله

مذهب، نابرابری درآمد و اندازه دولت

کد مقاله سال انتشار مقاله انگلیسی ترجمه فارسی
7477 2013 10 صفحه PDF 34 صفحه WORD
خرید مقاله
پس از پرداخت، فوراً می توانید مقاله را دانلود فرمایید.
عنوان انگلیسی
Religion, income inequality, and the size of the government
منبع

Publisher : Elsevier - Science Direct (الزویر - ساینس دایرکت)

Journal : Economic Modelling, Volume 30, January 2013, Pages 225–234

فهرست مطالب ترجمه فارسی
 
چکیده
مقدمه
مدل
تحلیل تجربی
نتیجه گیری
ضمائم
 
کلمات کلیدی
- دین - کمک های داوطلبانه - مالیات - توزیع مجدد - نابرابری درآمد
ترجمه چکیده
تحقیقات تجربی اخیر نشان داده اند که کشورهای مذهبی تر نابرابری درآمد بیشتری دارند. معتقدیم که این موضوع به علت سطح پائین تر خدمات دولتی موردتقاضا در این کشورها است. مذهب افراد را تشویق می کند که کمک خیریه کنند و این موضوع باعث می شود که آنها کمک خصوصی و داوطلبانه را به کمک از طریق دولت ترجیح دهند. به میزانی که اولویت های شهروندی در نتایج سیاستی منعکس می شود، مذهبی بودن منجر به سطوح پائین تر مالیات و از این رو سطوح پائین تر مصرف کالای عمومی و بازتوزیع می شود. از این رو معیارهای درآمد معمولاً انتقال های خصوصی را به طور کامل در نظر نمی گیرند و این موضوع نابرابری درآمدی اندازه گیری شده را افزایش می دهد. این ایده ها را در مدل تعادل عمومی اقتصاد سیاسی فرموله می کنیم و همچنین نشان می دهیم که داده های فراکشوری مفاهیم مدل مان را تأیید می کنند.
ترجمه مقدمه
محققین مدت زیادی است که تأثیرات اقتصادی مذهب را بررسی می کنند. مسلماً Weber(1905) یکی از نخستین کسانی بود که گفت مذهب نقشی مهم در توسعه اقتصادی بازی می کند. با این حال افزایش نوشته ها درباره اقتصاد مذهبی با استفاده از تکنیک های اقتصادی مدرن نسبتاً تازه است. پس از کار اولیه Azzi and Ehernberg(1975)، اقتصاددانان پتانسیل تعاملات بین مذهب و گستره ای از متغیرهای اجتماعی-اقتصادی را کاوش کرده اند. برای مثال، Lehrer and Chiswick(1993) تأثیرات مذهب را بر ازدواج بررسی کرده-اند، Lehrer(1995)، Lehrer(1996) و Lehrer(1999) به ترتیب عرضه نیروی کار، باروری و پیشرفت تحصیلی را بررسی کرده اند. از سوی دیگر Barro and McLeary(2006) و McLeary and Barro(2006) نقش مذهب در تکامل متغیرهای گوناگون اقتصادی را تحلیل کرده اند و Barro and McLeary(2003a, 2003b) و Jaffe(2005) توسعه اقتصادی، و Huber(2005) نگرش های سیاست اجتماعی را تحلیل کرده اند. اخیراً تحقیقات درباره رابطه بین مذهب و همبسته های اجتماعی-اقتصادی آن نشان داده است که کشورهای مذهبی تر دارای سطوح بالاتر نابرابری درآمد هستند. (Norris and Inglehart 2004; Palani, 2008; Rees, 2009) این یافته های تجربی جالب توجه درباره علیت ایجاد پرسش می کند، تعاملات بین مذهبی بودن و نابرابری درآمد شامل دو مسیر علیت است. از یک سو، جامعه نابرابرتر ممکن است عاملی برای حس امنیت کمتر (مادی و روحی) می شود و این موضوع ممکن است جامعه را به سوی مذهب همچون منبع آسایش رهنمون کند. (Norris and Inglehart 2004; Rees, 2009) بر طبق این دیدگاه کشورهای نابرابرتر در نتیجه مذهبی ترند. از سوی دیگر مذهبی بودن ممکن است با کاهش مشوق ها برای جنگیدن علیه کمبودهای جدی مانند نابرابری اقتصادی به افراد در مواجهه بهتر با رویدادهای جانبی زندگی کمک کند و در نتیجه باعث باقی ماندن این نابرابری شود. (Palani, 2008) این استدلال موجب می شود که نابرابری درآمدی بیشتری در کشورهای مذهبی تر انتظار داشته باشیم. در این مقاله به دو شیوه به این نوشته ها کمک می کنیم. نخست مکانیسم نظری بدیلی ارائه می کنیم که مذهبی بودن را به نابرابری درآمد پیوند می زنند. در مکانیسم مان، مذهبی بودن به نابرابری درآمد می انجامد. دوم اینکه این مکانیسم نظری را در زمینه مدل ساده ای از تعادل عمومی اقتصادی-سیاسی فرموله می کنیم در نتیجه چارچوبی ارائه می کنیم که می توان آن را در مطالعات مشابه در آینده استفاده کرد. از نظرگاه مدل نظری مان، پیوندهای نظری جالب توجه دیگری را بین مذهبی بودن و مجموع اقتصاد کلان-سیاسی کشف می-کنیم و در پی آن شواهد تجربی را اثبات می کنیم. در زیر، هریک از این کمک های نظری را به دقت توضیح می دهیم. نخست اینکه بر خلاف مطالعات بالا که به نقش مذهب در تأمین امنیت فردی و مکانیسم مواجهه با سختی-های اجتماعی-اقتصادی می پردازند، استدلال مان بر نقش مذهب در تأمین مشوق ها-پاداش یا مجازات- برای کمک های خیریه/اعانه ها تأکید می کند. همانطور که McCleary(2007) استدلال کرد، تمام مذهب های عمده جهان آموز ه های شان پیوندی بین اقدامات خیریه در این زندگی و شرایط فردی پس از مرگ برقرار می-کنند، واژه ای که او ابداع می کند «شایستگی رستگاری » است. مک کلیری همچنین شواهدی ارائه می کند که تنوع عقاید درباره دنیای پس از مرگ به تفاوت ها در مشوق ها به منظور اقدامات خیریه و به ویژه برای کمک-های خیریه برمی گردد. برای یک اقتصاددان مفهوم شایستگی رستگاری همانند نظریه سرمایه گذاری پس از مرگ است که برای بار نخست توسط Azzi and Ehrenberg(1975) بیان شد و ستون فقرات تحلیل نظری مان در بخش 2 است. چند مطالعه اخیر با استفاده از داده های حاصل از کشورهای مختلف شواهد تجربی را برای وجود شایستگی رستگاری ارائه کرده اند. Brooks(2003) نشان می دهد که در ایالات متحده مذهبی ها 25 درصد بیشتر از غیرمذهبی ها کمک نقدی اعطا می کنند (91 درصد در مقابل 66 درصد) و آنها بصورت میانگین 1400 دلار بیشتر اعطا می کنند. او همچنین دریافت که اسپانیولی ها بیست درصد کمتر از آمریکایی ها خودشان را در دسته «مذهبی» ها قرار می دهند، کمتر از نصف آنها کمک خیریه می کنند، و اسپانیا بالاترین سطح کمک خیریه به ازای سرانه در کشورهای غربی اروپا دارد. Blomberg et al. (2006) با استفاده از پیمایش مخارج مصرف کننده درباره مصرف و الگوهای کمک مذهبی نشان دادند که مردم در ایالات متحده معتقدند مذهب هم در مصرف زندگی ارزش تولید می کند و هم سرمایه گذاری پس از مرگ است. Tao and Yeh(2007) با بررسی پیامدهای موردانتظار رفتار خیریه در مذهب های گوناگون پس از مرگ عقاید مختلف را در تایوان رتبه بندی کردند و دریافتند که افراد دارای انتظارات بالاتر برای پاداش های پس از مرگ (مسیحی-ها) بصورت معناداری بیشتر از افرادی که معتقدند ارتباط کمی بین خیریه و زندگی پس از مرگ وجود دارد (مذاهب قومی و بی خدایان) کمک خیریه می کنند. Thornton and Helms(2010) شواهد مشابهی برای ایالات متحده درباره رابطه بین رفتار خیریه و عقیده به زندگی پس از مرگ یا خدا ارائه کردند. آنها همچنین شواهدی ارائه کردند که پیروان مذاهب دارای معیار شایستگی رستگاری ضعیف مانند پروتستان ها و باپتیست-ها (برخلاف پیروان مذاهب دارای معیار شایستگی رستگاری بالا مانند یهودیت و پنطیکاستیالیزم، و کاتولیسم در وسط مقیاس شایستگی) حساسیت نسبتاً بیشتری به تغییرات در مشوق های اقتصادی برونی [برون زا] مانند یارانه های مالیاتی برای کمک خیریه نشان می دهند. این خانوارها رفتاری مشابه با خانوارهای سکولار دارند زیرا ایمان آنها مشوق خاصی پس از مرگ ارائه نمی کند. مخرج مشترک تمام این مثال ها آن است که شایستگی رستگاری گرایش به کمک خصوصی و داوطلبانه را به جای اجبار دولتی افزایش می دهد. مشوق هایی که شایستگی رستگاری برای کمک خیریه خصوصی ایجاد می کند نخستین بلوک سازنده را در نظریه مان درباره رابطه بین مذهبی بودن و نابرابری درآمد تشکیل می دهند. به طور خاص با الهام از شواهد تجربی فوق استدلال می کنیم که این نقش مذهب در تأثیرگذاری بر نگرش خیریه مردم پیامد سیاسی-اقتصادی مهمی دارد: افرادی که اهمیت بیشتری به شایستگی رستگاری می دهند با ثابت ماندن تمام عوامل دیگر (به طور مثال مسیحیان نسبت به مذاهب قومی در تایوان و یهودی ها نسبت به کاتولیک ها و به نوبه خود پروتستان ها و باپتیست ها در ایالات متحده) گرایش بیشتری به ارائه کمک مالی شان بصورت خصوصی در مقایسه با روش دولتی برای کالاهای جمعی دارند. (مانند کمک مالی به فقرا و نیازمندان، یعنی بازتوزیع درآمد و/یا تدارک انواع گوناگون کالاها و خدمات عمومی) به این ترتیب، بصورت میانگین افراد مذهبی در قیاس با افراد سکولار احتمالاً تدارک خصوصی را به تدارک توسط دولت ترجیح می دهند. اگر خروجی های سیاست تغییرات در اولویت های شهروندان را نشان دهد، می توانیم همچنین انتظار داشته باشیم که کشورهای مذهبی تر سطوح پائین تری از مالیات و هزینه دولتی داشته باشند. در مقابل می توانیم انتظار داشته باشیم که اندازه دولت در کشورهای مذهبی تر کوچک باشد. استدلالی شبیه استدلال مان در Gill and Lundsgaarde(2004)، Clarkk and Lelkes(2004)، Hungerman(2005) و Scheve and Stasavage(2006) وجود دارد. آنها به شیوه ای متفاوت می-گویند که مذهب و هزینه رفاه دولتی مکانیسم های جایگزین برای تأمین بیمه اجتماعی است. با این حال مفهوم شایستگی رستگاری و تأثیر مرتبط مذهب بر نگرش افراد درباره کمک خیریه در گزارش های آنها وجود ندارد. همچنین آنها آنطور که ما در این مقاله ادعا می کنیم ادعا ندارند که رابطه ای منفی بین مذهبی بودن و اندازه کلی دولت وجود دارد. (اندازه کلی دولت علاوه بر هزینه رفاهی شامل هزینه روی کالاهای عمومی و خدمات است) و آخرین موضوع اینکه، که البته موضوع بی اهمیتی نیست، پیامدهای مذهبی بودن را برای توزیع درآمد نمی کاوند. سپس استدلال می کنیم که این رابطه منفی بین مذهبی بودن و اندازه دولت کلید درک رابطه مثبت بین مذهبی بودن و نابرابری درآمد است. برای در نظر گرفتن این موضوع، توجه کنید که مذهبی بودن بصورت بالقوه به دو شیوه متضاد بر توزیع درآمد تأثیر می گذارد. از یک سو، چون که دولت های کشورهای مذهبی تر کوچکتر خواهند بود، منابع کمتری برای اختصاص به اهداف بازتوزیع دارند و این موضوع بر توزیع درآمد ضربه می زند. (تأثیر کاهش برابری) از سوی دیگر، همچنین مذهبی بودن می تواند برای بهبود توزیع درآمد در کشور کار کند چون که میل فرد را برای کمک های دواطلبانه به فقرا افزایش دهد. (تأثیر افزایش برابری) در حالیکه این تأثیر دوم مذهب در اصل خوب است، بعید است در معیارهای نابرابری درآمد منعکس شود. (حداقل نه به صورت کامل) این موضوع به آن خاطر است که معیارهای درآمد (معیارهای که نابرابری درآمد بر آنها مبتنی است) معمولاً به صورت کامل بخشی از درآمد حاصل از دریافت اعانه ها را در نظر نمی گیرند . در نتیجه تأثیر کاهش برابری مذهب بر تأثیر افزایش برابری غالب است و بدین موجب مقدار نابرابری درآمد اندازه گیری شده را افزایش می دهد. دومین کمک عمده این مقاله فرموله کردن این ایده ها درون زمینه مدل ساده تعادل عمومی اقتصادی سیاسی هم راستا با Meltzer and Richard(1981) است. دولت مالیات ها را جمع می کند و از عایدات برای تأمین مالی کالاهای عمومی و بازتوزیع ثروت از ثروتمندان به فقرا استفاده می کند واسط ها تنها در درآمدهای اولیه بیرونی شان متناجس اند. این ساختار پایه ملتزر-ریچارد (که ساختار مناسبی برای تحلیل رابطه بین توزیع درآمد و اندازه دولت است) را بسط می دهیم تا چارچوبی ایجاد کنیم که به ما اجازه تحلیل همزمان رابطه میان کمک های خیریه با انگیزه مذهبی و توزیع درآمد و اندازه دولت را می دهد. به این منظور، از Azzi and Ehrenberg(1975) پیروی می کنیم و ساختار پایه ملتزر-ریچارد را با مدلسازی مذهبی بودن به عنوان شدت رضایت حاصل از کمک های خیریه برای کالاهای عمومی تکمیل می کنیم. به طور خاص، فرض می-کنیم که واسط هرچقدر مذهبی تر باشد، رضایتی که از کمک خیریه بدست می آید بیشتر است. در مدل Azzi and Ehrenberg(1975) همانند مدل خودمان کمک انجام گرفته توسط واسط را می توان به عنوان قربانی کردن مصرف کنونی به ازای مصرف بیشتر در زندگی پس از مرگ دید. سپس نشان می دهیم که برای نرخ ثابت معین (یعنی، برای اندازه معین دولت)، مذهبی تر بودن منجر به کمک خیریه بیشتر در تعادل می شود و در نتیجه توزیع درآمد واقعی-و نه لزوماً اندازه گیری شده- به علت تأثیر افزایش برابری افزایش می-یابد. سپس نرخ توسعه را در اقتصاد ایجاد می کنیم. به این منظور، این مدل را در مرحله پیشینی قرار می دهیم که واسط ها بصورت جمعی درباره نرخ مالیات در اقتصاد تصمیم می گیرند. تفاوت ها در درآمدهای اولیه ناشی از اولویت های مختلف برای نرخ بهره تفسیر می شود. از قاعده رأی دهنده میانی استفاده می کنیم که بموجب آن نرخ مالیات تعادل توسط واسط دارای درآمد میانی انتخاب می شود. نخستین نتیجه این مقاله آن است که تحت پیش فرض های معتدل، مذهبی تر بودن منجر به نرخ مالیات تعادل پائینتر می شود. یعنی دولت کوچک تر می شود. بینش پشت این نتیجه ساده است. وقتی مقدار بهینه ای کالای عمومی تأمین شده است، مذهبی-بودن یعنی واسط هایی که ترجیح می دهند بازتوزیع را به جای ابزارهای اجباری بصورت داوطلبانه انجام دهند، همچنان که واسط ها رضایت مستقیم را نه از کمک های تحمیلی دولت به شکل مالیات بلکه از اعانه های داوطلبانه کسب می کنند. می توانیم بلافاصله نتیجه دوم را بگیریم: چون مذهبی تر بودن منجر به نرخ مالیات تعادل پائین تر می شود، همچنین منجر به سطوح پائین تر کالای عمومی و بازتوزیع عمومی در تعادل می شود. کاهش بازتوزیع عمومی به نوبه خود به علت تأثیر کاهش نابرابری، نابرابری درآمد را در اقتصاد کاهش می دهد. با استفاده از داده های فراکشوری پیش بینی های مدل نظری مان را آزمایش کرده ایم. در این مقاله نه تنها از شاخص «اعتقاد به زندگی پس از مرگ» به علت قرابت آن با مدلسازی نظری مان درباره مذهب به عنوان معیار مذهبی بودن استفاده کردیم بلکه حتی حساسیت به نتایج مان را با معیارهای بدیل بررسی کردیم. سازگار با Norris and Inglehart(2004)، Palani(2008) و Rees(2009) دریافتیم که همبستگی مثبت قابل-توجهی بین مذهبی بودن (که با شاخص اعتقاد به زندگی پس از مرگ اندازه گیری شد) و نابرابری درآمد (که با شاخص جینی اندازه گیری شد) در طیف وسیعی از کشورها از جمله کشورهای پیشرفته و کمتر پیشرفته وجود دارد. نمودار بصری این یافته مهم در شکل 1 ارائه شده است. سپس نشان می دهیم که همبستگی منفی بین مذهبی بودن و هزینه رفاه دولت وجود دارد، بنابراین این موضوع یافته های Gill and Lundsgaarde(2004)، Scheve and Stasavage(2006) و دیگران را تأیید می کند. با این حال فراتر از این مطالعات می رویم و نشان می دهیم که همبستگی منفی همچنین بین مذهبی بودن و هزینه کل دولت و همچنین بین مذهبی بودن و هزینه دولت به استثنای هزینه رفاه وجود دارد. این یافته نشان می دهد که ممکن است اولویت ذاتی مذهب دولت کوچک تر باشد و هزینه کمتر رفاه که در کشورهای مذهبی تر مشاهده می شوند و بوسیله این مطالعات مستند شده است تنها نمود این چشم انداز کلی تر باشد. تمام این یافته های تجربی با پیش بینی های حاصل از مدل نظری مان سازگار است. این مقاله به شکل زیر پیش می رود. بخش 2 مدل نظری را ارائه و نتایج مهم را بیان می کند. بخش 3 پیش-بینی های مدل را بصورت تجربی و با استفاده از داده های فراکشوری آزمایش می کند. بخش 4 نتیجه گیری است. تمام اثبات ها در ضمیمه آمده اند.
پیش نمایش مقاله
پیش نمایش مقاله مذهب، نابرابری درآمد و اندازه دولت

چکیده انگلیسی

Recent empirical research has demonstrated that countries with higher levels of religiosity are characterized by greater income inequality. We argue that this is due to the lower level of government services demanded in more religious countries. Religion motivates individuals to engage in charitable giving and this leads them to prefer making their contributions privately and voluntarily rather than through the state. To the extent that citizen preferences are reflected in policy outcomes, religiosity results in lower levels of taxes and hence lower levels of spending on both public goods and redistribution. Since measures of income typically do not fully take into account private transfers received, this increases measured income inequality. We formalize these ideas in a general equilibrium political economy model and also show that the implications of our model are supported by cross-country data.

مقدمه انگلیسی

The economic effects of religion have now been analyzed by researchers for a quite long period of time. Arguably, Weber (1905) was among the first to argue that religion plays a significant role in economic development. The development of the literature on economics of religion using modern economic techniques, however, is fairly recent.1 Following the seminal work of Azzi and Ehrenberg (1975), economists have explored the potential interactions between religion and a variety of socio-economic variables. For example, Lehrer and Chiswick (1993) investigated religion's effects on marriages, Lehrer (1995), Lehrer (1996), and Lehrer (1999) on labor supply, fertility, and educational attainment, respectively. Barro and McLeary (2006) and McCleary and Barro (2006), on the other hand, analyzed what role religion plays in the evolution of various economic variables, and Barro and McLeary, 2003a and Barro and McLeary, 2003b and Jaffe (2005) of economic development, and Huber (2005) of social policy attitudes. More recently, research on the relationship between religion and its socio-economic correlates has demonstrated that countries with higher levels of religiosity are characterized by higher levels of income inequality (Norris and Inglehart, 2004, Palani, 2008 and Rees, 2009). This interesting empirical finding leaves open the question of causality, however, as interactions between religiosity and income inequality potentially involve two directions of causation. On one side, a more unequal society may cause agents to feel less secure, both materially and spiritually, and this may lead them to turn to religion as a source of comfort (Norris and Inglehart, 2004 and Rees, 2009). According to this view, more unequal nations would be more religious as a consequence. On the other side, religiosity may help individuals better cope with adverse life events, reducing their incentive to fight serious shortcomings such as income inequality, thereby allowing it to persist (Palani, 2008). This line of reasoning would lead us to expect more severe income inequalities in nations with higher levels of religiosity. In this paper, we contribute to this literature in two main ways. First, we offer an alternative theoretical mechanism that links religiosity with income inequality. In our mechanism, the direction of causation runs from religiosity to income inequality. Second, we formalize this theoretical mechanism within the context of a simple general equilibrium political-economy model, thereby providing a framework that can be used in similar studies in the future. Through the lens of our theoretical model, we uncover a number of additional interesting theoretical links between religiosity and various politico-macroeconomic aggregates and subsequently provide corroborating empirical evidence. In what follows, we elaborate on each of these contributions. First, unlike the abovementioned studies that focus on the role of religion in providing personal security and a coping mechanism with socio-economic hardships, our argument emphasizes religion's role in providing incentives – rewards or punishments – for charitable giving/contributions. As argued by McCleary (2007), all of the world's major religions have in their teachings a linkage between charitable actions in this life and personal condition in the afterlife, a term she coins “salvific merit”. McCleary also provides evidence that variations in belief in afterlife translate into differences in incentives for charitable actions, and in particular, for charitable giving. For an economist, the concept of salvific merit suggests a theory of afterlife investment such as the one first offered by Azzi and Ehrenberg (1975), which serves as the backbone of our theoretical analysis in Section 2. Several recent studies provide empirical support for the existence of salvific merit using data from different countries. Brooks (2003) shows that, in the US, the religious are 25% more likely than the non-religious to donate money (91% vs 66%) and that they donate $1400 more on average. He also finds that the Spaniards are 20% points less likely than the Americans to classify themselves as “religious”, give less than half as much to charity, and that Spain has the highest level of charitable giving per capita in Western Europe. Using Consumer Expenditure Survey on the consumption and religious contribution patterns, Blomberg et al. (2006) show that individuals in the U.S. behave as if religious giving generates a value both as within-life consumption and an after-life investment. Tao and Yeh (2007) rank different beliefs in Taiwan by their expected afterlife consequences of charitable behavior and find that individuals with high expectations for afterlife rewards (Christians) give significantly more than individuals who believe there is little connection between charity and the afterlife (folk religionists or atheists). Thornton and Helms (2010) provide similar evidence for the U.S. concerning the relationship between charitable behavior and belief in afterlife or God. They also provide evidence that adherents of religions with low salvific merit such as Protestants and Baptists (as opposed to adherents of high salvific merit religions such as Judaism and Pentecostalism, with Catholicism in the middle of the merit scale) exhibit relatively greater sensitivity to changes in exogenous economic incentives such as tax subsidies for charitable giving. These households behave similarly to secular households because those faiths offer no particular afterlife incentive to give. The common denominator of all these examples is that salvific merit induces a tendency to give privately and voluntarily rather than through coercion by the state. The incentives that salvific merit creates for private charitable giving constitute the first building block in our theory of the relationship between religiosity and income inequality. In particular, motivated by the above empirical evidence, we argue that this role of religion in influencing people's giving attitudes has an important politico-economic implication: Keeping all else equal, those individuals that attach a greater importance to salvific merit (e.g. Christians relative to folk religionists in Taiwan and Jews relative to Catholics and in turn to Protestants and Baptists in the U.S.) would have a greater tendency to make their financial contributions to collective goods (such as financial assistance to the poor and needy, i.e. redistribution, and/or in the provision of various types of public goods and services) privately rather than through the state. As such, when compared with secular individuals, religious individuals on average are likely to prefer private provision of collective goods over provision by the state. If policy outcomes reflect variation in citizen preferences, we can also expect countries with higher levels of religiosity to have lower levels of government taxation and spending. Put differently, we can expect the size of the government to be smaller in countries with higher levels of religiosity. An argument similar to ours appears also in Gill and Lundsgaarde (2004), Clark and Lelkes (2004), Hungerman (2005), and Scheve and Stasavage (2006), who argue, in different ways, that religion and state welfare spending are substitute mechanisms for providing social insurance. The concept of salvific merit and the associated influence of religion on people's giving attitudes, however, is absent from their stories. Also, they do not claim the presence of a negative relationship between religiosity and the overall size of the government (understood as including spending on public goods and services in addition to spending on welfare), as we do in this paper. Last but not least, they do not explore the implications of religiosity for the distribution of income. We next argue that this negative relationship between religiosity and government size is key to understanding the positive relationship between religiosity and income inequality. To see this, note that religiosity affects the distribution of income potentially in two opposing ways. On the one hand, since governments of countries with higher levels of religiosity are likely to be smaller, they will have fewer resources to devote to redistributive purposes, and this tends to harm the distribution of income (equality-reducing effect). On the other hand, religiosity could also work to improve the distribution of income in a country since it increases people's willingness to make voluntary donations to the poor (equality-increasing effect). While this latter effect of religion is sound in principle, it is unlikely to be reflected in measures of income inequality, at least not fully. This is because measures of income (on which measures of income inequality are based) typically do not fully take into account the part of income coming from donations received.2 As a result, the equality-reducing effect of religion dominates its equality-increasing effect, thereby increasing measured income inequality. The second main contribution of this paper is that we formalize these ideas within the context of a simple general equilibrium political-economy model along the lines of Meltzer and Richard (1981). The government collects taxes and uses the proceeds to finance a public good and redistribution from the rich to the poor. Agents are heterogeneous only in their exogenously given initial incomes. We extend this basic Meltzer–Richard setup (which is an appropriate setup for analyzing the relationship between income distribution and government size) so as to create a framework that will allow us to simultaneously analyze the relationships among religiously-motivated charitable giving, income distribution, and government size. Toward this end, we follow Azzi and Ehrenberg (1975) and augment the basic Meltzer–Richard setup by modeling religiosity as the intensity of satisfaction derived from making charitable contributions to collective goods. In particular, we assume that the more religious is the agent, the greater is the satisfaction he derives from making charitable contributions. In the Azzi and Ehrenberg (1975) model, as in ours, the contributions made by the agent can be viewed as a sacrifice from current consumption in return for greater consumption in the afterlife. We then show that, for a given tax rate (that is, for a given government size), a higher level of religiosity results in larger charitable contributions in equilibrium, thereby improving the actual – but not necessarily the measured – distribution of income due to the equality-increasing effect. We next endogenize the tax rate in the economy. To this end, we embed this model in a previous stage where agents collectively decide on the tax rate in the economy. Differences in initial incomes translate into different preferences over the tax rate. We consider a median voter rule whereby the equilibrium tax rate is the one chosen by the agent with median income. The first result of the paper is that, under mild assumptions, a higher level of religiosity results in a lower equilibrium tax rate, that is, a smaller government. The intuition behind this result is simple. Once an optimal amount of the public good has been secured, religiosity means that agents prefer to carry out redistribution voluntarily rather than through mandatory means, as agents derive direct satisfaction from making voluntary donations but not from government-imposed contributions in the form of taxes. Our second result follows immediately from the first one: Since a higher level of religiosity results in a lower equilibrium tax rate, it also leads to lower levels of the public good and public redistribution in equilibrium. The fall in public redistribution, in turn, increases income inequality in the economy due to the equality-reducing effect. We test the predictions of our theoretical model empirically using cross-country data. In this paper, we not only use the “belief in afterlife” index as the measure of religiosity due to its proximity to our theoretical modeling of religion, but also check the sensitivity of our results to alternative measures. Consistent with Norris and Inglehart (2004), Palani (2008) and Rees (2009), we find that there is a significant positive correlation between religiosity (as measured by the belief in afterlife index) and income inequality (as measured by the Gini index) across a wide spectrum of countries including both advanced and less advanced countries. A visual illustration of this main finding is displayed in Fig. 1. We next show that there is a negative correlation between religiosity and state welfare spending, thus confirming the findings of Gill and Lundsgaarde (2004), Scheve and Stasavage (2006), and others. However, we go beyond these studies and show that a negative correlation is also present between religiosity and total government spending as well as between religiosity and government spending excluding spending on welfare. This finding suggests that the religious might have an inherent preference for a smaller state and that a smaller welfare spending observed in more religious countries documented by these studies is just a manifestation of this more general outlook. All of these empirical findings are consistent with the predictions coming from our theoretical model. The paper proceeds as follows. Section 2 lays out the theoretical model and presents the main results. Section 3 tests model predictions empirically using cross-country data. Section 4 provides concluding remarks. All proofs are in the Appendix.

نتیجه گیری انگلیسی

The aim of this study was to investigate the role religion plays in determining income inequality within a nation. To this end, we first developed a simple political-economy model in which the more religious the individuals are, the higher is the satisfaction they get from making voluntary donations. In order to be able to spend a higher portion of their incomes on voluntary donations, the religious vote for lower levels of taxes as compared to secular individuals. The political process thus results in a smaller government size in countries with higher levels of religiosity, implying lower levels of spending on public goods and redistribution. Since tax-based redistribution is a major force shaping the distribution of income, our model implies greater income inequality in more religious countries. Our model, therefore, offers a novel mechanism that links religiosity with income inequality that is not based on explanations that emphasize the role of religion in providing personal security and a coping mechanism with socio-economic hardships. We next showed that the predictions of our theoretical model hold up in cross-national data. In particular, we provided evidence that the positive correlation between religiosity and income inequality runs through the mechanism suggested by our theoretical model. Our empirical results confirm the findings of Norris and Inglehart (2004), Palani (2008), and Rees (2009), who find a positive correlation between religiosity and income inequality, and the findings of Gill and Lundsgaarde (2004), Scheve and Stasavage (2006), and others, who find a negative correlation between religiosity and state welfare spending. However, we went beyond these studies and showed that religiosity is also negatively correlated with both total government spending (the size of the government) and government spending excluding welfare payments. This finding suggests that the religious might have an inherent preference for a smaller state, and that a smaller welfare spending observed in more religious countries documented by previous studies might just be a manifestation of this more general outlook. We also provided theoretical evidence about the possibility that the measured level of income inequality might not always accurately reflect the actual level of income inequality in a country, thanks to the substantial underreporting of private transfers in income statements, including those that are religiously-motivated. This leads us to conclude that it is prudent to exercise some level of cautiousness in interpreting various observed relations between religiosity and other socioeconomic variables, particularly when private transfers are an important part of the equation. We believe that future research could extend our findings in different directions. First, the study of the relationship between religion and voluntary donations or religion and income inequality in a microeconomic dataset would further test our claim that religious individuals prefer voluntary donations over taxes. Second, it would be worthwhile to investigate in detail the relationship between consumption inequality and religiosity in order to get a better understanding of the extent religion affects societal well-being.

خرید مقاله
پس از پرداخت، فوراً می توانید مقاله را دانلود فرمایید.